سایت جـامع آستـان وصـال شامل بـخش های شعر , روایت تـاریخی , آمـوزش مداحی , کتـاب , شعـر و مقـتل , آمـوزش قرآن شهید و شهادت , نرم افزارهای مذهبی , رسانه صوتی و تصویری , احادیث , منویـات بزرگان...

مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام‌الله‌علیها

شاعر : مرتضی امیری اسفندقه
نوع شعر : مدح و مرثیه
وزن شعر : مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن
قالب شعر : غزل

ناگاه دیدم آن شب، در خواب کربلا را            نی‌های خـشک‌نای صحـرای نیـنـوا را

هفـتاد و دو ستاره، افـتاده بود بر خاک            خورشید گریه می‌کرد، سوگ ستاره‌ها را


دیدم زنی چنان موج، بی‌تاب، خطبه می‌خواند            از بس که تشنه بودم، نوشیدم آن صدا را

می‌گفت: ما و شِکوه؟ ما کاشفان شُکریم!            زیـبـا تر از هـمیـشـه دیـدیـم مـاجـرا را

ما اهل‌بیتِ نوریم، اهل کِسای تـطهـیـر            ای قـوم کـور! هرگز نـشـناخـتـید ما را

با ما وفـا نکـردید، ای دوسـتانِ دشمن!            کـو آن‌هـمه مـروّت! کو آن‌ همه مـدارا

ما غـیـرتی‌تـبـاریم، تعـبـیر ذوالـفـقـاریم            در دستِ روشنِ ما، موم است سنگ خارا

ما را شهید می‌خواست، «سرِّ قَدَر» وگرنه            تغییر می‌توان داد، با دستِ ما «قضا» را

صبری جمیل با ماست، صبری صبور و شیرین            ما درد می‌پـسنـدیم، هرکس اگر دوا را

از آنِ ماست فـردا، فـتح الفـتوحِ خـلقت            فردا که رازِ پنهـان، خواهد شد آشکارا

در خواب دیدم آن شب، در کربلاست کعبه            در خواب دیدم آن شب، در کربلا «منا» را

دیدم که زمزمِ خون، می‌جوشد از دلِ خاک            در خواب دیدم آن شب، هم «مروه» هم «صفا» را

قرآنِ شرحه‌شرحه، بر روی نیـزه دیدم            گم کرده بودم آن‌جا، از بُهت، دست و پا را

با گریه‌های طفلی گریان پریدم از خواب            تا صبح گشتم آن شب، یک‌یک خرابه‌ها را

نقد و بررسی